:(
برچسب:
نویسنده: اشکان زارعینیا
برچسب:
نویسنده: اشکان زارعینیا
برچسب:
نویسنده: اشکان زارعینیا
عزیزم...
روی نبودنت هم می توان حساب کرد....
یادت می ارزد به تمام کسانی که بودن هایشان بوی بیزاری میدهد...
برچسب:
نویسنده: اشکان زارعینیا
یادش بخیر... پنج سال و دو روز پیش...
چقدر زود گذشت...
برچسب:
نویسنده: اشکان زارعینیا
برچسب:
نویسنده: اشکان زارعینیا
3 روز پیش خبری بهم دادی که هنوز هم نتونستم باورش کنم...
خدایا من سلامتی عزیزم رو از تو میخوام... خودت کمکش کن...
برچسب:
نویسنده: اشکان زارعینیا
این روزا خیلی سخت سپری میشن، حتی سخت نفس می کشم... تمام ذهنم شده تو... از وقتی جواب آزمایشت رو گرفتی باهام حرف نزدی و یک هفتس که از اون موقع میگذره... من تمام این سالها رو به این امید زندگی کردم که دوباره یه روز بتونم با تو باشم... ازت خواهش می کنم!!! طاقت بیار...
برچسب:
نویسنده: اشکان زارعینیا
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است.باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد. چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟
دیگران هم صد بار گفته اند. به چیز دیگری فکر کن.
بله می دانم٬ خوب می دانم٬ اما مرا بفهمید. نمی توانم
برچسب:
نویسنده: اشکان زارعینیا